ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
131
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
آزاد كند . انگليسيان به اين كار راضى شدند . و مقامات هرمز به زبردستخان نوشته بودند كه : ما فقط در صورتى كشتىها را باز مىگردانيم كه مدير شركت هلند اين كار را تأييد كند . نظر به روابط آنها اتلام نتوانست مخالفت كند ؛ چرا كه بيفايده بود چون كشتىها در 6 ژانويه دست خالى بازگشتند . همچنين افغانان از هلنديان توپهائى مىخواستند . انگليسيان چهار دستگاه توپ فلزى براى افغانان فراهم كرده بودند ، اما اتلام به آنها گفت : من نمىتوانم با درخواست شما موافقت كنم . با درخواست مشابهى براى سرب و باروت كه بارها از سوى افغانان تكرار شده بود نيز مخالفت شد زيرا دادن سرب و باروت از سوى مديران شركت هلند اكيدا قدغن شده بود . بنابر اين هلنديان هرگز و هيچگاه حتى يك پوند باروت يا يك گلوله به هيچكس يا مقامى نداده يا نفروخته بودند . زاهد علىخان نيز براى حفظ مقام خود كوشيد كه اتلام را به دادن اين مواد ترغيب كند ولى همان پاسخ را شنيد . موضع بيطرفانه و خنثاى هلند سرانجام بر روابط آنها با افغانان اثر گذاشت زيرا كه در 10 ژانويه افغانان از هر يك از كاركنان بومى شركت هلند خراجى به مبلغ 35 تا 50 محمودى خواستند . اتلام ديلماج شركت را نزد صفى قلىبيگ ناظر بيوتات زبردستخان و خواهرزادهء او فرستاد تا فرمان شاه را كه كاركنان شركت هلند را از چنان خراجهائى معاف ساخته بود به او نشان دهد . صفى قلىبيگ آن فرمان را مسخرهكنان گفت : « چه چيزى مرا از كوفتن آنها بر سرت بازمىدارد به كاپيتان بگو كه من اين فرمان را گردن نمىنهم او آزاد است كه از اين كار در دربار شكايت كند و من هم شكايت مىكنم . » اتلام با شنيدن اين ماجرا در نامهاى به زبردستخان نوشت كه : « براى خاطر من از گرفتن خراج از كاركنان شركت هلند دست برداريد چون هنوز مستوفى ماليات بر درگاه خانهء شركت هلند نشسته است » . ديلماج نزد زبردستخان بازگشت و خان ناسزاگويان او را عتاب كرد كه : « از اينجا گم شو سگ ! و به اربابت بگو كه من با توپ و مهماتش به او نشان خواهم داد كه من زبردستخانام بگذار بداند كه او كاپيتان است » . او همچنين هلنديان را متهم كرد كه دشمنان او مانند سلطان